عبد الرضا سالار بهزادى
105
بلوچستان در سالهاى 1307 تا 1317 قمرى ( فارسى )
سعى در تحبيب لندن و همكارى با دولت انگلستان دست از ديپلوماسى تهاجمى خود در آسياى مركزى و افغانستان برداشته بود . از سوى ديگر سياست لندن نيز در آن ايام در مورد هرات پس از انضمام سند و پنجاب به هند انگليس عوض شده و لندن حساسيت سابق را دربارهء هرات نداشت - هرچند كه وزيرمختار انگليس در تهران سعى در اختفا و پردهپوشى سياست جديد دولت متبوع خود مىنمود ، امّا تصور اين امر كه دولتمردان روسى آنچنان فريفتهء فريبهاى لندن شده بودند كه به كلّى و به يكباره چشم از افغانستان و آسياى مركزى كه در نظر آنها نيز - و به حق - شاهراه رسيدن به دروازههاى هندوستان و تهديد قلب تپندهء امپراتورى بريتانيا بود پوشيده بودند . سادهانديشى جاهلانهاى است كه آگاهى و شعور سياسى وزارت خارجهء روسيهء تزارى را چيزى در حد دستگاه سياستگذارى خان خيوه يا امير قندهار مىانگارد . در همين دوران ركود ظاهرى ديپلوماسى روسيه در آسياى مركزى است كه شاهد سياست بسيار فعال و موفق دولت ايران در آن منطقه هستيم . به علاوه فراموش نكنيم كه هدف اوليه و مرجح پترزبورگ فتح سياسى و در صورت امكان تصرف نظامى « شاهراه هندوستان » به دست و توسط دولت ايران بود و تنها پس از سرخوردن از ضعف دولت ايران و رخنهء سفارت انگليس در دولت و دربار و كارشكنى در راه توسعهء نفوذ ايران به سمت شرق ، و در موردى حساس دخالت انگلستان جهت سد راه ايران ( 1254 / 1838 ) بود كه پترزبورگ خود در آسياى مركزى وادار به فعاليت شد ، امّا هنگامى كه دولت تزارى به اميد تحبيب دولت انگلستان و تكيه بر مواعيد رقيب ديرين براى كسب امتيازاتى در عثمانى و در اروپا ، در آسياى مركزى ساكت شد ، مىبينيم كه دولتى مقتدر در تهران رشتهء كار را از همانجا كه پترزبورگ واگذاشته بود برداشته و با موفقيت آنچه را كه هدف اوليه و مرجح دولت تزارى بود تعقيب مىكند . نبايد دچار اشتباه شد و يا فراموش نمود كه نفوذ در آسياى مركزى و رسيدن به پشت مرزهاى هندوستان هرگز هدف اساسى روسيه نبود ، بلكه ابزارى بود براى تهديد رقيب ديرينه و مانع اصلى آنها در وصول به هدف واقعى و هميشگىشان ، يعنى تصرف استانبول و دستيابى به بغازها . دولت تزارى مايل بود كه با در اختيار داشتن راه رسيدن به هندوستان و ترجيحا توسط ايران بتواند فشار لازم را براى جلب موافقت انگلستان در مورد تصرف استانبول بر لندن وارد آورد . علت ترجيح اشاره شده نيز روشن است : آسياى مركزى و افغانستان مناطقى بودند كه اولا در آن زمان تصرف نظامى مستقيم آنها - بدون عبور از ايالت خراسان ايران - به علت كويرهاى قرهقوم و قزلقوم اگر نه غيرممكن ، حداقل بسيار مشكل به نظر مىرسيد ، و ثانيا حتى در صورت تصرف آن مناطق و يا حتى كسب تفوق سياسى در آن حدود ، اداره و يا حفظ آن تفوق مستلزم مخارج سنگين مالى و تشكيلات عريض و طويل ادارى و نظامى مىبود ، بدون آنكه خود آن مناطق خشك و بىحاصل فايدهاى براى دولت روسيه داشته باشند ، لذا مناسبترين راه از نظر پترزبورگ اين بود كه اين منظور توسط دولتى دوست در تهران عملى گردد . اعمال نفوذ در تهران كه امپراتورى تزارى در آنجا از نفوذ وسيع و ديرينى برخوردار